دلم گرفت
دلم گرفت از تلخی امروز و فردا....
خسته ام از غمو هجوم دردها....
سلام دوستان من
امیدوارم حال همگی شما خوب باشه و سر حالو شاد باشید.
* نوشته ی من *
اون روز خیلی خسته بودم، صبح وقتی از جام بلند شدم حس و حال نداشتم، طبق معمولِ همیشه از جام بلند شدمو خودمو آماده کردم واسه رفتن به محل کار، با خودم فکر میکردمو میگفتم شاید با رفتن و کار کردن این حس وحالم درست بشه و از شرش راحت بشم، وقتی رسیدم دیدم همه یه جوره دیگه نگام می کنن!
خیال کردم چیزیم هست و هی توی آینه به خودم نگاه می کردم، اما مثل همیشه بودم فقط با یه فرق کوچولو، اون روز خیلی کسل بودم!
هی، نمی دونم از چی بود، اما تا به خودم اومدم دیدم روزم داره شب میشه و هنوز پریشونم، جواب سؤالم بی جواب بود، چون نمی دونستم چرا و چی شده یا چی قراره بشه، امان، شب شد، وسایلمو جمع کردمو راه افتادم به سمت خونه، وسطای راه بودم که گوشیم زنگ خورد، یه نگاه بهش انداختمو یه دفعه رنگم پرید، یکی پشت خط بود که انتظارشم نداشتم، فهمیدم چرا پریشونو سر در گم بودم.
خوشحالم کرد.
اما خدا رو شکر که هنوز در یادشون هستم، ممنوم ازش، اتفاق خوبی بود.
خوب و خوش باشید.
سلام دوستان
مثل قبل برای من دیگه حرفی نداری
دیگه تُو نگاه من خیلی زود کم میاری
دیگه پای عشقتم واسه من لنگ شده
دله من برای تو مثل قبل تنگ شده
من دارم با حیرت منتظر می شینم
هی دارم تنهایی غصه رو می بینم
روز داره شب می شه دله من آشوبه
تو که نیستی تُو دلم پُتک داره می کوبه
خیره ام به ساعتو دارم از حال می رم
آخه من همیشگی به دله تو گیرم
تو چه جوری امشبو بی دلم خوابت برد
تنه من بدونه تو توی جاش تاب می خورد
بی قرار از همه چی بدجوری بیتابم
اوله شب تا سحر من یه ریز بیدارم
تو کجایی که من از بی کسی آتیشم
بدجوری دارم از این غصه ها آب میشم
مثل قبل نیستی
ترانه سرا : مهدی یاحق
سلام
ترانه سرا : مهدی یاحق
رفتیو با رفتن تو دلم مُرد
غصه و غم از دل عاشقم بُرد
هوای من سرد و سیاه و تاره
هِدییه عشق تو طناب داره
***
نیستی ببینی که دارم می میرم
بدونه تو دست غمو می گیرم
غصه دیگه از دله من نمی ره
می گه باید این دل تو بمی ره
***
وجوده من پیر و زمین گیر شد
با غصه ها بد جوری درگیر شد
تنهاییا شده بلا به جونم
از دله تو تا اینجا خیلی دورم
***
راهِ پس و پیش برام نمونده
بی کسیا دله منو سوزونده
عمرم برای همه مثل برگه
دلم دیگه منتظر یه مرگه
دلم مُرد
سلام
وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم
با تمومه بی پناهی به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دله من شده جادو به طلسمت
یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت
پیروز باشید
برام دعا کنید
می برندت به خواب، دیدن من تا ببینند پوز خندت را
سالها پیش نیز از خوابم برده بودند می برندت را
سر خرمن قرار من با تو خرِ من سر نداشت از آغاز
خر من بال داشت،پرمیزد افق نسبتا بلندت را
رخت از بندرخت می افتد میوه هم از درخت می افتد
بی جهت پرتقالهای سمج بی قرارند سینه بندت را
سربه زیر نیازمندیها! مثلا روزنامه می خواندی
خوانده بودندجمله ی کلمات آن دو چشم نیازمندت را
روز وشب در پی تو می گشتند همه سلولهای غمگینم
تا نشان از تو یافتم دیدم که عوض کرده اند بندت را
طعنه های تو زخم زالوها نیش زنبورهای کندوها
من بدبخت مثل هالوها نوش جان میکنم گزندت را
چه هوسها که می زند به سرت از دغل دوستان دور و برت
من به تلخی نگاه میکنم و مگسان می خورند قندت را
وبه تحقیق می توان فهمیدهیچکس جز تو دلپسندت نیست
از محالات ممکن است اینکه بپسندد کسی پسندت را
می برندم به خوابِ دیدن تو می برندم به خاک ریختنت
روی گوری که سرنوشت من است دوزخا!گور من بهشت من است