سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
مهدی یاحق - حرف دل

   1   2   3   4   5      >

دلتنگی

نویسنده : مهدی یاحق در : 11/2/91 11:57 صبح

سلام




دلم بسیار تنگ است


بسیار زیاد...


آنقدر که هزار آسمان و هزار دریا مقابل دلتنگی من کم می آورد...


چیزی ندارم و شب و روزم تنهایی ست.


اما...


عزیزانی چون شما دارم با این همه مهر و محبت


در حال ساخت ترانه های بهتر و بیشتر هستم برایتان


تنها هدیه کوچکی است از طرف من به شما


امیدوارم روزهایتان همیشه بهاری باشد وشب هایتان همیشه مهتابی


و به دور از هیچ مشکلی


برایم باعث شوق است این همه بازدید شما دوستانم و این که مرا از این همه تنهایی در می آورید


از شما صمیمانه سپاسگزارم




مهدی یاحق


91/2/11


 




سال 91 مبارک،ترانه ی خیلی خوش خیالی کردم

نویسنده : مهدی یاحق در : 8/1/91 8:0 عصر

سلام




سال جدید مبارک




سال 1390 سالی  پر  از فراز و نشیب بود




امیدوارم سال 1391 سال پر برکت برای همه ی شما باشد




سال خوبی رو برای همه ی شما دوستای عزیز آرزو می کنم








ترانه : خیلی خوش خیالی کردم




ترانه سرا : مهدی یاحق






خیلی خوش خیالی کردم



تورو عاشق فکر می کردم



تورو لایق فکر می کردم



خیلی خوش خیالی کردم





اون که سلطان دلم بود



توی دنیا یار من بود



اون که تنها با دلم بود



فکر می کردم عاشقم بود





تک و تنها بی خبر رفت



بی صدا با چشم تر رفت



سایشو از من گرفتو



بی خبر از دله من رفت




منو با غم آشنا کرد



تُو دلم غصه به پا کرد



رفتو چشماشو رو من بست



منه تنها رو رها کرد








موفق باشید




دلم گرفت

نویسنده : مهدی یاحق در : 15/4/90 1:55 عصر

 


دلم گرفت از تلخی امروز و فردا....


خسته ام از غمو هجوم دردها....


 


 


 


 


 


 


 


 


 




خوشحالم

نویسنده : مهدی یاحق در : 7/2/90 6:2 عصر

سلام دوستان من




امیدوارم حال همگی شما خوب باشه و سر حالو شاد باشید.






* نوشته ی من *




اون روز خیلی خسته بودم، صبح وقتی از جام بلند شدم حس و حال نداشتم، طبق معمولِ همیشه از جام بلند شدمو خودمو آماده کردم واسه رفتن به محل کار، با خودم فکر میکردمو میگفتم شاید با رفتن و کار کردن این حس وحالم درست بشه و از شرش راحت بشم، وقتی رسیدم دیدم همه یه جوره دیگه نگام می کنن!


خیال کردم چیزیم هست و هی توی آینه به خودم نگاه می کردم، اما مثل همیشه بودم فقط با یه فرق کوچولو، اون روز خیلی کسل بودم!




هی، نمی دونم از چی بود، اما تا به خودم اومدم دیدم روزم داره شب میشه و هنوز پریشونم، جواب سؤالم بی جواب بود، چون نمی دونستم چرا و چی شده یا چی قراره بشه، امان، شب شد، وسایلمو جمع کردمو راه افتادم به سمت خونه، وسطای راه بودم که گوشیم زنگ خورد، یه نگاه بهش انداختمو یه دفعه رنگم پرید، یکی پشت خط بود که انتظارشم نداشتم، فهمیدم چرا پریشونو سر در گم بودم.




خوشحالم کرد.




 اما خدا رو شکر که هنوز در یادشون هستم، ممنوم ازش، اتفاق خوبی بود.




خوب و خوش باشید.




مثل قبل نیستی

نویسنده : مهدی یاحق در : 7/12/89 5:11 عصر





سلام دوستان






مثل قبل برای من دیگه حرفی نداری




دیگه تُو نگاه من خیلی زود کم میاری






دیگه پای عشقتم واسه من لنگ شده




دله من برای تو مثل قبل تنگ شده






من دارم با حیرت منتظر می شینم




هی دارم تنهایی غصه رو می بینم






روز داره شب می شه دله من آشوبه




تو که نیستی تُو دلم پُتک داره می کوبه






خیره ام به ساعتو دارم از حال می رم




آخه من همیشگی به دله تو گیرم






تو چه جوری امشبو بی دلم خوابت برد




تنه من بدونه تو توی جاش تاب می خورد






بی قرار از همه چی بدجوری بیتابم




اوله شب تا سحر من یه ریز بیدارم






تو کجایی که من از بی کسی آتیشم




بدجوری دارم از این غصه ها آب میشم






مثل قبل نیستی






ترانه سرا : مهدی یاحق


 


 




دلم مُرد

نویسنده : مهدی یاحق در : 20/11/89 2:56 عصر



سلام








ترانه سرا : مهدی یاحق








رفتیو با رفتن تو دلم مُرد




غصه و غم از دل عاشقم بُرد






هوای من سرد و سیاه و تاره




هِدییه عشق تو طناب داره






***




نیستی ببینی که دارم می میرم




بدونه تو دست غمو می گیرم






غصه دیگه از دله من نمی ره




می گه باید این دل تو بمی ره






***




وجوده من پیر و زمین گیر شد




با غصه ها بد جوری درگیر شد






تنهاییا شده بلا به جونم




از دله تو تا اینجا خیلی دورم






***




راهِ پس و پیش برام نمونده




بی کسیا دله منو سوزونده






عمرم برای همه مثل برگه




دلم دیگه منتظر یه مرگه








دلم مُرد


 


 


 




 






فقط برای تو

نویسنده : مهدی یاحق در : 27/10/89 4:56 عصر



سلام




وقتی دستام خالی باشه وقتی باشم عاشق تو


غیر دل چیزی ندارم که بدونم لایق تو




دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم


با تمومه بی پناهی به تو تکیه داده بودم




هر بلایی سرم اومد همه زجری که کشیدم


همه رو به جون خریدم ولی از تو نبریدم




هر جا بودم با تو بودم هر جا رفتم تو رو دیدم


تو سبک شدن تو رویا همه جا به تو رسیدم




اگه احساسمو کشتی اگه از یاد منو بردی


اگه رفتی بی تفاوت به غریبه سر سپردی




بدون اینو که دله من شده جادو به طلسمت


یکی هست این ور دنیا که تو یادش مونده اسمت


 


 


پیروز باشید


 




تنها شدم

نویسنده : مهدی یاحق در : 30/8/89 1:29 عصر


سلام


بالاخره از سفر برگشتم


سفری پر ماجرا و پر هیاهو


توی این سفر خیلی چیزا قرار بود اتفاق بیوفته اما نشد.


انقدر رفتم و اومدم که بالاخره تصمیم به برگشت گرفتم.


پشیمون نیستم اما خیلی چیزا فرق کرد.


این حالمو دوست دارم، اما این اوضاع روحیم رو نه.


شرایط بسیار سخت شده، از همه طرف، اوضاع نا به سامان گریبان گیرم شده.


توی خوابم نمی دیدم که بخواد اینطوری پیش بره.


هیچ چیزی دست من نیست، همه چیز داره خود به خود پیش می ره.




دیگه تنهای تنها شدم.




از همه ی اون کسایی که به خاطر من ناراحت بودند یا نارحتشون کردم

همین جا جلوی همه معذرت می خوام،

چه کنم، چیزی که می خواستم از دسته هیچ کس بر

نمی یومد و من فکر می کردم کسی هست که بتونه انقدر

بزرگ باشه که به حال من کاری کنه،

نباید کمک می گرفتم، اشتباه من بود،

خیلی پشیمونم و نمی دونم باید چه جوری جبران کنم و

چه جوری از همه معذرت بخوام.


تلخی لحظه هام به خاطر شرایطم هست، منو ببخشید.


:-(



اما ای کاش همه چیز یه جوره دیگه بود.




اما همش خواست خداست


راضیم هر چی بخواد برای من




برام دعا کنید




 


 




سلامی غمگین

نویسنده : مهدی یاحق در : 4/7/89 3:24 عصر

سلام

چقدر غمگین و دل تنگ آمدم این بار 


 بیش از هر بار غمگینم



انگار که دلگیرم بسیار


 از همه ی آدم های این سرزمین


مهدی یاحق





بهشت من


  شعر از دوست خوبم حسین صفا






می برندت به خواب، دیدن من  تا ببینند پوز خندت را



سالها پیش نیز از خوابم   برده بودند می برندت را


 


سر  خرمن  قرار من با تو   خرِ من سر نداشت از آغاز


خر من بال داشت،پرمیزد  افق نسبتا بلندت را


 


رخت از بندرخت می افتد  میوه هم از درخت می افتد



بی جهت پرتقالهای سمج  بی قرارند سینه بندت را


 


سربه زیر نیازمندیها!  مثلا روزنامه می خواندی


خوانده بودندجمله ی کلمات  آن دو چشم نیازمندت را


 


روز وشب در پی تو می گشتند  همه سلولهای غمگینم


تا نشان از تو یافتم دیدم  که عوض کرده اند بندت را


 


طعنه های تو زخم زالوها  نیش زنبورهای کندوها


من بدبخت مثل هالوها  نوش جان میکنم گزندت را


 


چه هوسها که می زند به سرت از دغل دوستان دور و برت


من به تلخی نگاه میکنم و مگسان می خورند قندت را


 


وبه تحقیق می توان فهمیدهیچکس جز تو دلپسندت نیست


از محالات ممکن است اینکه  بپسندد کسی پسندت را


 


می برندم به خوابِ دیدن تو  می برندم به خاک ریختنت


روی گوری که سرنوشت من است دوزخا!گور من بهشت من است





موفق باشید




ردّ پا

نویسنده : مهدی یاحق در : 17/5/89 11:45 صبح

سلام

همه جا رو گشتم اما پیدات نکردم ...

سایهتو دیدم اما دستام ازت دور بود...

بهت نرسیدم،وقتی هم که رسیدم دیر بود...

سخت شد واسم که نیام دنبالت اما مجبور بودم...

آخرشم نرسیدم...



ردّ پا


ترانه سرا : مهدی یاحق


 جایی نمونده که نرفته باشم
      
جایی نمونده که نگشته باشم



 دردای من نداره جز تو چاره 
    
تو رو هنوز پیدا نکردم آخه


  جات خالیه تو این همه بی کسی
 
 کی میایو به داده من میرسی



   دارم می گردم تا که پیدات کنم
    
  توی دلم به جای غم جات کنم



     نه ردّ پایی دارم از دله تو  
   
   نه یه نشونی که بیام پیش تو



گم شده ی من توُ کجای دنیاست 

  وجود من خسته و تنها اینجاست



  نا نداره پاهای خسته ی من
   
با دوریات تیشه به قلبم نزن



  من که همیشه دنبالت می گردم 
 
بذار یه بار دست توی دستات بدم




موفق باشید


MYS






   1   2   3   4   5      >